قران کریم:
۞در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ ۞
Friday, 3 December , 2021
امروز : جمعه, ۱۲ آذر , ۱۴۰۰ - 28 ربيع ثاني 1443
  پرینتخانه » کشکول تاریخ انتشار : 13 سپتامبر 2020 - 14:09 |

تصدیق اسلام یا تحمیل اسلام

تصدیق اسلام یا تحمیل اسلام؟؟ ملیت یک اصلاح جدید بعد از مشروطه است که به جهت مخلوط شدن نژاد ها نمی توان آن را به معنای نژاد خاص دانست. مقصود از ملیت، اجتماع و قومی است که در کنار هم در یک سرزمین خاص زندگی می کنند. دو معیار مهم در صدق ملیت زمانی می […]

تصدیق اسلام یا تحمیل اسلام

تصدیق اسلام یا تحمیل اسلام؟؟

ملیت یک اصلاح جدید بعد از مشروطه است که به جهت مخلوط شدن نژاد ها نمی توان آن را به معنای نژاد خاص دانست. مقصود از ملیت، اجتماع و قومی است که در کنار هم در یک سرزمین خاص زندگی می کنند.

دو معیار مهم در صدق ملیت

زمانی می توان یک امر را ملی دانست که اولا آن چیز رنگ خاص نداشته باشد و مثل نازیسم آلمان و صهیونیزم یهود مختص به یک قوم خاص نباشد و ثانیا مردم آن ملت آن را با رغبت و علاقه پذیرفته باشند. اگر چیزی از میان خود مردم ایران باشد ولی آن را با رغبت نپذیرفته باشند، ملی نیست مثل آیین مزدکی و مانوی که در خود ایران بلند شد ولی مورد اقبال واقع نشد. از طرفی نمی توان قوانین سازمان ملل و مشروطه را که برداشتی از غرب بود، مخالف ملی گرایی دانست و هیچ کس ایران را به جهت پذیرفتن مشروطه انترناسیونالیزم نمی خواند.

پس لزوما هر آنچه که خارج از این مرز و بوم بوده است، ضد ملی نیست و هر آنچه که در داخل این مرز و بوم بوده، ملی نیست و معیار ملی بودن یک چیز، رنگ خاص نداشتن و مقبولیت مردمی است.

اگر قرار است ملی گرایی مربوط چیزهایی باشد که رنگ خاص داشته باشند، مسیحیت هم برای غرب یک  فرهنگ ضد ملی و بیگانه است چرا که از فلسطین بلند شد، بودا برای میلیون ها چینی و غیر چینی فرهنگی بیگانه است چرا که از هند بلند شد، زرتشت فرهنگی بیگانه با مردم ایران بود چون گرچه در ایران بود ولی مهد آن آذربایجان بود با اینکه در بلخ بیشتر رواج یافت. مکه مهد پیامبر بود ولی اول مردم مدینه مسلمان شدند. کارل مارکس و فردریک انگلس آلمانی موسس کومونیزم بودند و مارکس اواخر عمر در انگلستان بود چون فکر می کرد که آن جا زمینه پذیرش این تفکر بیشتراست و مردم انگلیس قبل از بقیه ملت ها می پذیرند ولی روسیه و چین قبول کردند ولی هیچوقت کسی مردم انگلیس و چین را ضد ملی گرایی نمی خواند. خب چرا این ناسونالیست های دو آتیشه حس ملی گرایی که دارند در این موارد گل نمی کند؟

جواب همان است که معیار ملی بودن یک مساله رنگ خاص نداشتن و پذیرش مردم است به عنوان اکثریت.

تطبیق دو معیار ملی بودن یک مساله بر اسلام

اولا اسلام دینی عام و جهانی بوده است و اختصاص به هیچ قومی ندارد.

ثانیا ایرانیان خود فرهنگ اسلام را از روی رغبت پذیرفتند.

شروع اسلام ایرانی ها از یمن است که دست نشانده ایران بود. باذان بعد از خبر کشتن خسروپرویز توسط پسرش شیرویه از طرف پیامبراسلام آورد و بعد از او پسرش شهر بن باذان آن جا را اداره کرد که توسط اسود عنسی کشته شد که پیامبر نامه ای به ایرانی های در آن جا از جمله فیروز و دادویه نوشت و آن ها با همکاری آزاد، زن فعلی اسود که زن سابق شهر بن باذان بود، اسود را کشتند. دومین یاری مسلمانان همینجا بود که قیس بن عبدیغوث مرتد شد و ابوبکر نامه ای به فیروز نوشت و فیروز به کمک بعض قبایل قیس را دستگیر کرد هرچند ابوبکر او را به سزای خود نرساند.

 بیان دلیل شکست ساسانیان و پذیرش اسلام توسط ایرانیان

  1. گرچه روحیه شهادت طلبی مسلمانان در شکست ساسانیان تاثیر داشت ولی دلیل اصلی نبوده است چون مسلمانان تعدادی نداشتند و از فنون جنگ آگاه نبودند و همچون امام حسین که توسط یزید شهید شد، مسلمانان به راحتی می توانستند در ظاهر شکست بخورند و لذا هنوز سوال باقی است.

۲٫علت اصلی شکست ساسانیان فسادی بود که در دستگاه ساسانی مردم راه به ستوه آورده بود از جمله تبعیض ها که آتشکده های اغنیاء و فقراء جدا بود و حق تعلیم فقط به موبدان و سرمایه داران تعلق داشت و این تبعیض هم موقتی نبود که بعد از خسروپرویز شکل گرفته باشد وگرنه مردم خود را متحد می کردند تا ساختار را حفظ کنند. برای همین ما می بینیم که خود ایرانی ها هم به مسلمانان ملحق شدند و به فتح کمک کردند(محمد قزوینی در بیست مقاله ـ البته ایشان در مقام ذم آنان است ولی خب حق داشتند چون به ستوه آمده بودند).ادوارد براون ج اول تاریخ ادبیات ایران: مسلم است قسمت اعظم آن ها که تغییر مذهب دادند با اختیار و میل خود بود و ۴ هزار سرباز دیلمی که به قوم عرب ملحق شدند هم شاهد است.از طرفی سپاه طاهر بن الحسین ایرانی به طرفداری مامون، سپاه عرب و علی بن عیسی را از طرف امین شکست داد که حاکی از قدرت ایرانیان بوده ولی با این قدرت هیچ وقت علیه اسلام استفاده نکردند.

  1. اسلام به صورت تدریجی کل کشور ایران را فرا گرفت و بخش های شمالی و مردم طبرستان تا مدت ها سر جنگ داشتند و تا ۳۰۰ ه.ق با دین جدید آشنا نشدند.کرمان در تمام مدت اموی ها زرتشتی ماند و در فارس هم زرتشتی ها نفوذ بسیار داشتند(احسن التقاسیم مقدسی ص ۳۹،۴۲۰،۴۳۹؛ مسعودی در مروج الذهب، ص۳۸۲، مسعودی در التنبیه و الاشراف ص۹۱ و ۹۲، مستر فرای در میراث باستانی ایران ص ۳۹۶) تازه آنچه هم مهم است این است که ایران در زمان استقلال سیاسی خود بیشتر از زمان وابسته بودن ایران رواج یافت و ایرانی ها تا وقتی امید داشتند که ممکن است اسلام توسط اعراب احیاء شود وابسته بودند ولی بعد از ناامیدی مستقل شدند.
  2. زبان فارسی زبان قوم و ملت ایران است و زبان عربی، زبان دین و کتاب. ترویج زبان فارسی منافاتی با اسلام ندارد که دستاویزی برای زرتشت خواهی تلقی شود. تازه سامانیان و طاهریان و دیالمه که ایرانی دو آتیشه بودند به عربی علاقه داشتند و این غزنویان و صفاریان ترک نژاد سنی مذهب متعصب بودند که بر فارسی تاکید داشتند که بخشی از این اصرارها از این جهت بود که با عربی آشنا نبودند.از طرفی عباسیان عرب بر فارسی تاکید داشتند تا جایی که ابراهیم ادهم می گوید: در ایران اگر کسی عربی حرف زد او را بکشید به خاطر تقابل با بنی امیه.

از مجموع این ادله برداشت می شود که ایرانیان اجباری بر پذیرش اسلام نداشتند و نظام طبقاتی ساسانی آنان را به ستوه آورده بود. برای آگاهی از وضع درونی حکومت ساسانی چندی از منابع را ذکر می کنیم.

نظام اجتماعی ایران ساسانی

  1. جامعه ای طبقاتی و صنفی به همراه اجرای شدید اصول و نظامات آن

ـ مسعودی در مروج الذهب ج۱ص۱۵۲ و در التنبیه و الاشراف ص۷۶٫

ـ  مشیر الدوله در تاریخ ایران باستان چاپ جیبی جلد ۶ ص۱۵۰۰ و جلد نهم ص ۲۶۸۴، و در تاریخ ایران صفحات ۱۶،۱۲۳،۲۴۰: این نظام طبقاتی هم ابداع ساسانیان نبود بلکه از دوره هخامنشیان و اشکانیان مجری و معمول بود.

ـ  کامل ابن اثیرج۲ ص۳۱۷ و ۳۱۹ و ۳۲۰: رستم فرخزاد در جنگ قادسیه به زهره بن عبدالله :… سخنت را تصدیق می کنم اما متاسفم که باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است که به طبقات پست اجازه داده نشود دست به کاری که مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند. زهره گفت : ما هرگز نمی توانیم با طبقات پایین آنچنان که شما می کنید رفتار کنیم.

ـ ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن در فصل هفتم تحت عنوان نهضت مزدکیه ص ۳۳۹: جامعه ایرانی بر دو رکن قائم بود:مالکیت و خون(نژاد).امتیاز اشراف به لباس و مرکب و سرای و بستان و خدمتکار بود. درجه ما فوق مقتضای نسب به کسی داده نمی شد. و در صفحه ۳۴۳: بالارفتن از طبقه ای به طبقه دیگر مجاز نبود مگر استثناء واقع می شد. در فصل هشتم هم به زندگی خشن طبقاتی آن روز اشاره دارد و قرائنی را ذکر می کند.و در ص ۳۹۰: انوشیروان گرچه در مالیات ها اصلاحاتی  را کرد ولی بزرگان، نجبا، سربازان،روحانیون، دبیران و سایر خدمتگزاران دولت را مستثنی کرد.

ـ تاریخ اجتماعی ایران، سعید نفیسی، ج۲ ص۲۴ و ۲۵: در دوره ساسانی سختگیری طبقاتی به نسبت قبل بیشتر شد و در درجه اول هفت خانواده اشراف و پس از آن طبقات پنجگانه امتیازاتی داشتند وعامه مردم محروم بودند. تقریبا مالکیت انحصار به آن هفت فامیل داشت.

ـ شاهنامه فردوسی،چاپ جیبی ج ۶ ص ۲۵۸ :شهری دارد که اختلاف طبقاتی را نشان می دهد و تحصیل مخصوص طبقات ممتاز بوده است. کفشگری را تصویر میکند که حاضر است تمام هزینه قشون را به انوشیروان بدهد تا یگانه کودکش درس بخواند.

ـ ژرژ دومزیل فرانسوی که مورخ و فیلسوف مسلط بر چندین زبان بود و متخصص ساختارگرایی اجتماعی بود در مقاله ـ طبقات اجتماعی در ایران قدیم ـ نیاز بیان کرده است.

نظام استبدادی ساسانیان هم در این کتاب ها به علاوه تاریخ ادبیات ادوارد براون ج۱ ترجمه آقاعلی پاشاصالح و کتاب تمدن ایرانی تالیف جمعی از خاورشناسان آمده است که خود را از مظاهر الهی و آسمانی می دانستند و به کمتر از سجده مردم در برابر آن ها راضی نبودند.

 

 

نویسنده : اللهم عجل لولیک الفرج
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.